بزرگترین سایت تفریحی

بزرگترین سایت تفریحی

بزرگترین سایت تفریحی
بزرگترین سایت تفریحی

بزرگترین سایت تفریحی

بزرگترین سایت تفریحی

شعری کوتاه از قیصر امین پور

انسان که تویی هیچکس آگه به تو نیست

راهی ز فرازِ عقلِ کوته به تو نیست

هر چند تو را هزار ره باشد لیک

جز راهِ دل از هیچ رهی ره به تو نیست

تصور کنین دخترا برن جبهه جنگ !

مریم اون دشمن رو تیر بارون کن

- نه حیفه خوشکله دلم نمیاد بکشمش ؛ نمیخوام

سارا اون پسره رو بمبارون کن

- نه شبیه بی افمه نمیتونم بکشمش

مهسا تفنگ ها رو پر کن

- باشه ؛ یه لحظه وایسا موهامو ببندم

نیلو خشاب ها رو بیار

- وای یه سوسک داره رو خشابا را میره

شبنم اون پسره رو بکش

- وای نه نمیتونم خون ببینم

سوسن هفتیرا رو پر کن

- اه دیدین چی شد ناخنم شکست

مهناز فردا باید بریم خط مقدم!

- واااای نه! چی بپوشم؟

یک داستان طنز

یه روز یه استادی به دانشجو هاش میگه که فردا امتحان داریم. چهار تا از دانشجوها اصلا برای امتحان نخوندن و همش باهم بودن و برای خودشون شاد بودن.آخر شب با هم صحبت کردن که برای امتحان چی کار کنند که فهمیدند فردا صبح خودشونو سیاه کنند و لباسشونو پاره کنن و همین کارو کردن.به استاد گفتن:استاد ما رفته بودیم مهمونی بعد ماشینمون چرخش پنچر شد و مجبور شدیم تا خونه هلش بدیم! شب هم از خستگی نتونستیم درس بخونیم و مجبور شدیم ماشینو ببریم توی شب دست مکانیک تا درستش کنه و یک عالمه دنبال مکانیک گشتیم تا توی نصف شب یه مکانیک پیدا کردیم.استاد گفت که باشه و امتحانو پس فردا میگیرم و این امتحانو فقط شما امتحان میدین چون بچه ها امروز امتحانشونو میدن.اونا هم رفتن و مثل خر درس خوندن و پس فردا هم بدون استرس و با آمادگی کامل اومدن سر امتحان.استاد گفت برای این که تقلب نکنین هر کدومتون میرین توی یک کلاس جداگانه امتحان میدین. هر کی رفت سر کلاس خودش نشست و امتحان فقط دو تا سوال داشت!

نام و نام خانوادگی(0/25)

کدام یک از چرخ های زیر پنچر شد؟(19/75)

الف)بالایی سمت راست     ب)بالایی سمت چپ     ج)پایینی سمت راست     د)پایینی سمت چپ

شیخ و مریدان

آورده اند که روزی شیخ در بستر مریضی و رو به مرگ بود. یاران را فراخواند تا فلان کتاب را برای او آورند. مریدان گفتند: شیخا، شما که در زمره‌ی مرگ هستید، کتاب به چه کار آید؟

شیخ پاسخ داد: فلان مطلب در آن کتاب است که نمی دانم، بدانم و بمیرم بهتر است یا ندانم و بمیرم؟

یکی از یاران جواب داد: مگر خدا به شما علمی بی پایان نداده است؟

چند لحظه سکوت برقرار شد. همه منتظر پاسخ شیخ بودند که

شیخ گفت: " مرتیکه تنبل" نمی‌خوای از جات بلند شی، زر اضافی نزن !!!

مریدان نعره ها بزدندی و خشتک ها پاره کردندی و سر به بیابان نهادند...

نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد

روزی از دانشمندی ریاضیدان  نظرش را درباره زن و مرد  پرسیدند.

جواب داد:....


اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1

اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10....

اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر  جلوی عدد یک میگذاریم =1000
                                          
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.